#آرامش_غربت_پارت_251

و برای آخرین بار یه نگاه دیگه به هانیه انداخت و رفت...با زیرکی یه نگاه به هانیه کردم و از صورت سرخ شده اش خنده ام گرفت!!!

بعد از یه ربع رسیدیم لب ساحل...

همه از ماشینا پیاده شدیم و رفتیم روبوسی و سلام و احوال پرسی!

تقریبا ساعت 7 بود و هوا تاریک شده بود... یه سریا آتیش روشن کرده بودن و صدای آهنگشون تا آخر زیاد بود و دور آتیش می رقصیدن! حس رقصیدنم خیلی بدجور بیدار شده بود... دست هانیه رو گرفتم و باهم رفتیم لب دریا...کفشمو در آوردم و پاچه های شلوارمو زدم بالا و آروم وایسادم و منتظر شدم موجا تا اینجا پیش بیان و پاهام خنکی آب رو حس کنه...یکم رفتم جلو تر...هانیه هم به تقلید از من پاچه های شلوارشو داده بود بالا...دوتایی دست و تو دست رفته بودیم تو آب و با آهنگی که از ماشین بغلی پخش می شد حال می کردیم که یهو آهنگ مخصوص من و هانیه پـــخش شد! بیا بغلمِ آرمین نصرتی!خخخ ! هردومون می دونستیم که اصلا نمی تونیم در برابر این آهنگ مقاومت کنیم!!! مازیارم که می دونست من عشق این آهنگم خنده اش گرفت... خجالت می کشیدم جلوی فریبا جون برقصم به خاطر همین یکم رفتم جلو تر و پاهامو محکم گذاشتم رو ماسه و رو به فریبا جون گفتم:

ـ این ورزشی که بهتون معرفی می کنم واسه تمیزی پاها کاملا موثره!

آهنگ در حال پخش بود و منم داشتم به سختی جلوی خودمو میگرفتم!

با ریتم آهنگ خودمو تکون می دادم و هانیه هم که فهمید جریان از چه قراره اومد و گفت:

ـ ئه منم میخوام امتحان کنم!

فریبا جون خنده اش گرفته بود و هی با چشم و ابرو اشاره می کرد که زشته دختر نکن! ولی من واسه خودم می رقصیدم ، هانیه هم که پــروو یخش آب شده بود ، اومده بود می رقصید! سالاد و موزی و آرمینم غش غش می خندیدن که یهو سامم از پای آرمین رو ول کرد و اومد پیش ما...با خنده بغلش کردم و همینطور که می رقصیدم سامی رو هم تکون می دادم که خنده اش رفته بود هوا و داشت کلی بهش خوش میگذشت...

وقتی آهنگ ماشین بغلیا تموم شد ، مسخره بازیای ماهم تموم شد...

مازیار و هانیه به طرز خیلی شگفت انگیزی از جمع دور شدن...سالار بیچاره هم تک و تنها افتاده بود از شدت تنهایی رفت پیش فریبا جون و باهاش سر صحبتو باز کرد...برام جالب بود که یه خواهرزاده چی داره که به خالش بگه؟ آخه خیلی عمیق باهم درد و دل می کردن...

با چشم دنبال سام گشتم...هی اینور و اونور رو می گشتم ولی پیداش نمی کردم که یهو...

آرمین ـ دنبال سام می گشتی؟


romangram.com | @romangram_com