#آرامش_غربت_پارت_219
فریبا ـ آره! اون و بابات اومدن خونه رو بهم ریختن خواستم زنگ بزنم پلیس ولی فرهاد تهدید کرد که سام رو می بره منم از ترسم زنگ نزدم! ولی خداروشکر همه خوبن! ولی دیشب واسه چی اومدین ؟ میخواستین سام رو ببرید؟
از شدت تعجب ابروهام چسبید به موهام!!! و گفتم:
ـ فــــریبا جون هانیه جا مونده بودا!
فریبا جون هیـنی کرد که به خنده افتادم و گفت:
ـ وای بلا به دور کجا؟
من ـ نمیدونم! تو یکی از اتاقای بالا!
فریبا ـ خدامرگم بده! حالا بردینش؟!
قهقهه ی بلندی زدم و گفتم:
ـ وای! اره بردیمش ههه!
فریبا ـ نکنه تو اتاق مازیار بوده باشه؟!
خنده ام شدید تر شد و گفتم:
ـ نه بابا دخترم پاک شلواره از این غلطا نمی کنه!
فریبا جون هم خندید و بعد از یه سری صحبتای عادی دیگه قطع کردیم...
romangram.com | @romangram_com