#آنتی_عشق_پارت_204
فرناز چشماشو گرد كرد :
_ حالا كه بچه ست بذاريم هر كاري ميخواد بكنه ؟!
آرمين با قيافه ي بامزه اي نگاهش كرد و با خنده گفت :
_ اوخ اوخ اوخ ....چه اخمي ميكنه !
بعدشم بي رودروايسي جلوي من فرناز و ب*و*سيد . البته من كه به اينجور صحنه ها عادت داشتم اما فرناز با خجالت آرمين و هول داد عقب و در حاليكه لبشو گازميگرفت با ابرو به من اشاره كرد . با خنده رومو ازشون گرفتم و در حاليكه به سمت ساختمون ميرفتم گفتم :
_ بريم تو ، بچه يخ كرد ...
وقتي رفتيم تو از فرناز خواستم لباسشو بده به خودم و بعدش با هزار جور ترفند و چرب زبوني محيا رو راضي كردم كه اجازه بده لباسشو تنش كنم . البته بعد از شام دوباره لباسش و در اورد و انداخت يه گوشه . اينطور كه فرناز ميگفت عادتشه هميشه لباسشو در بياره . اما گويا فقط تو خونه از اين كارا ميكرد و وقتي ميرفتن جاي ديگه كاري به لباسش نداشت . البته به نظر من حق داره ، چون خودم هم بدون پيرهن راحت ترم و عادت دارم شبا بدون پيرهن بخوابم . بعيد نيست محيا هم به عموش رفته باشه .
مامان به خونه ي آرمين هم زنگ زد و از فرناز درباره ي من پرس و جو كرد . اينبار ازش حرصم نگرفت چون تا همين جاش هم واسه ي مامان خيلي پيشرفت خوبي محسوب ميشد كه از صبح تا حالا به خودم زنگ نزده بود تا سين جيمم كنه كه كجام و با كي ام ، اما وقتي از خونه ي آرمين اومدم بيرون و رفتم خونه تازه اونجا بود كه متوجه شدم خانوم خانوما باهام قهر كردن .
چون بازم يادم رفته بود كليد بردارم زنگ زدم كه خودش در و برام باز كرد . اما وقتي رفتم تو خونه اثري ازش نبود . نهايتا رفتم پشت در اتاقشون و در زدم ، صداي بابا اومد كه :
_ بيا تو ...
آروم در و باز كردم و سرمو بردم داخل . بابا نيمه نشسته تو تخت دراز كشيده بود ، عينك مطالعه ش تو چشمش بود و داشت كتاب ميخوند . مامان هم جلوي ميز توالتش موهاشو شونه ميكرد . بابا از بالاي عينك نگاهم كرد و شماتت گر سرشو تكون داد . فهميدم مامان تا ميتونسته سرشو خورده و بهش حق ميدادم اگه بخواد كلمه مو بكنه ، چون اوني كه از صبح تا حالا به مامان زنگ نزده بود من بودم اما اين طور كه پيدا بود نهايتا همه ي غر زدنا نصيب بابا شده بود .
به چارچوب در تكيه دادم و با لبخندي كه سعي ميكردم شرمنده نشون بدم سلام كردم كه بابا در جواب فقط نفس عميقي كشيد و كتابشو ورق زد و مامان هم شونه شو گذاشت رو ميز و شروع كرد به كرم زدن به دستاش . اوه ... عجب استقبال گرمي !
romangram.com | @romangram_com