#آنتی_عشق_پارت_201
با صداي بلند زدم زير خنده :
- اون منو منحرف نكنه ؟!
از جاش بلند شد و اومد كنارم نشست و با نگراني تو چشام زل زد ،
- هامين تو تو فرانسه هر كاري كه ميكردي حواست باشه اينجا با دختراي فاميل ...
حرفشو قطع كردم و با اخم نگاهش كردم ،
- آذين من اينقدر ديگه درك و شعورم ميرسه
- ميدونم اما تو كه جنس دخترا رو نميشناسي ، هر كاري بگي ازشون برمياد ...
با شيطنت نگاهش كردمو گفتم :
- چرا اتفاقا خوبم ميشناسم ، يكيشون الان جلوم نشسته .....تويي كه تونستي سهراب سر به راه و از راه به در كني كه ديگه استاد همه شوني ...
با مشت كوبيد به بازوم و جيغ زد :
- من خواهرتما ...
خنديدمو گفتم :
- تو جيگر داداشي خوشگل....حالا هم برو اون شماره ي خونه ي آرمين و وردار بيار ميخوام زنگ بزنم به فرناز خودمو واسه شام دعوت كنم .
romangram.com | @romangram_com