#آنتی_عشق_پارت_200
داشتيم درباره ي سهراب و ازدواجشون و اين مسائل حرف ميزديم كه آذين يه دفعه انگار ياد چيزي افتاده باشه پرسيد :
- راستي ميشا حالش چطور بود ؟!
د ومين پرتقالمو برداشتم و با پوزخند گفتم :
- از من و تو بهتر بود ، صحبي اگه يه گاو و ميذاشتي جلوش درسته ميخورد .
- اااا ِ ...خوب ضعف كرده بوده بيچاره ، تازه اون هر چي بخوره چاق نميشه چون ورزشكاره....اندامشو كه ديدي ؟ آرزوي منه اون اندازه اي بشم ...
يه دفعه چشماشو باريك كرد و گفت :
- راستي ...تو ديشب چرا اينهمه با ندا گرم گرفته بودي ؟
متعجب نگاش كردم ،
- مگه اشكالي داره ...
- نه چه اشكالي ....فقط كم مونده بود بياد تو ب*غ*لت بشينه ...
- خوبه داري ميگي اون ، من كه نميخواستم تو ب*غ*لش بشينم ...
- حواست باشه منحرفت نكنه ها !
romangram.com | @romangram_com