#آنتی_عشق_پارت_198


- مامان نگران شده بود كه امروز چرا از صبح كه رفتي بيرون ديگه برنگشتي خونه ...

زير لب غر زدم :

- مامان هم بيكاره ها ...

رفتم تو و در و بستم ، تو آيينه نگاه كردم ، اَه ...پيرهنم اساسي چروك شده بود . پيرهنمو در آوردمو دوباره در دستشويي رو باز كردم ،

- آذين !!!

آذين با سرعت جلوم حاضر شد ، پيرهن و گرفتم سمتشو با لحن خر كننده اي گفتم :

- فدات شم اينو يه اتو ميكشي ؟

پيرهن و ازم گرفت و دست به كمر با اخم گفت :

- ديگه چي ؟!

- ديگه بيا جلو يه م*ا*چت كنم ...

با خنده گفت :

- نميخواد بابا ، خر شدم ...


romangram.com | @romangram_com