#آنتی_عشق_پارت_197

_ آره ...از ظهر اومده اينجا خوابيده ....نه مامان چيزيش نيست ، اي بابا حالش خوبه ...گرفته خوابيده ديگه ....آره ... نه ناهار اينجا نبود ....من چه ميدونم با كي بوده ؟!

با حرص از جام بلند شدم . منو باش كه فكر كردم اين مامان داره درست ميشه . هنوزم گيرش و از رو من ورنداشته كه !

آذين در حاليكه زير چشمي منو ميپاييد پشت گوشي گفت :

_ الان بيدار شد ....داره ميره دستشويي ...

همونطور كه ميرفتم سمتي كه احتمال ميدادم دستشويي باشه با حرص گفتم :

_ بگو ميخواد بشاشه ، داري گزارش ميدي كامل بده ديگه ...

صداي خنده ي آذين بلند شد . يكي از درا رو باز كردم ، حدسم اشتباه بود اتاق بود . در بعدي هم اتاق خواب بود . يه دفعه آذين پشت سرم ظاهر شد و گفت :

- داري چيو تفتيش ميكني ؟

- اين م*س*تراحتون كجاست پس ؟

اذين با خنده گفت:

- م*س*تغا؟؟؟؟

و ريسه رفت...فقط چپ چپ نگاهش کردم....

با خنده به سمتي اشاره كرد و گفت :

romangram.com | @romangram_com