#آنتی_عشق_پارت_196


با خنده گفت :

_ مگه بايد دعوتت كنم ؟

_ دعوت كردنت پيشكش ... آدرس و بده ...

آدرسو ازش گرفتم و گازشو گرفتم . به خاطر خوردن غذا سنگين شده بودم و چشمام داشت ميومد رو هم . به محض اينكه رسيدم خونه ي آذين و در و باز كرد ديگه نميتونستم با وسوسه ي خواب مقابله كنم . از سر راه كنارش زدم و بدون اينكه به در و ديوار خونه ش نگاه كنم به سمت اولين كاناپه اي كه به چشمم خورد حركت كردم .

صداي آذين بلند شد كه :

_ عليك سلام ، بفرمايين تو ، خونه ي خودتونه ...

خودمو انداختم رو كاناپه و گفتم :

_ اگه بدوني چقدر خوابم مياد ...

آذين اومد بالاي سرم و غر زد :

_ منو از خواب بيدار كردي كه خودت بياي بخوابي ؟

بي توجه بهش كمربندمو باز كردم و دكمه ي بالاي شلوارم هم باز كردم تا راحت باشم . يكي از كوسن ها رو هم گرفتم تو ب*غ*لم و چند لحظه ي بعد بيهوش شدم . خوب حقم داشتم ، ديشب كه دو ، دو و نيم بود كه گرفتم خوابيدم ، صبح زود هم كه بلند شده بودم برم دنبال كارا . كسر خواب د اشتم ديگه .

با صداي آذين كه داشت با تلفن حرف ميزد كم كم چشمامو باز كردم :


romangram.com | @romangram_com