#آنتی_عشق_پارت_187
خنده ام گرفته بود. عين بچه ها رفتار ميکرد. پسره ي گنده بک... زشت...
يه نگاهي به چشمهاي قرمزش انداختم... موهاشم خيس بود.
-حموم رفتي؟
-اره... سيامک کمکم کرد...
خنده ام گرفت: همسايه ها ياري کنيد....
-خدا نصيب گرگ بيابون نکنه...
اروم گفت: تمام ديشب و بيدار موندم وفکر کردم چت شده بود...
-بابا هيچي به خدا...
مهراب اهي کشيد وگفت: اخه تو تلويزيون نشون داد که يه پرايد تو اتوبان نزديک خونتون چپ شده ...
اخم کردم وگفتم: تو به دست فرمون من اعتماد نداري؟
-خدا اون روز ونياره...
خنده ام گرفت واونم خنديد وگفت: حالا خوبي؟
-زهرمار... چند بار ميپرسي...
romangram.com | @romangram_com