#آنتی_عشق_پارت_185

-بابا من خوبم.... بادمجون بم که افت نداره... و از روي ميز سوئيچ ماشين وبرداشتم و بلند گفتم:

-باي باي خوشگلا....

سوار ماشين شدم و سي دي که از اتاقم اورده بودم و تو ماشين گذاشتم... اي جان... تريپ خوانندگيم هم گل کرده بود و با جيلو جون و پيت بال ميخوندم و خودم و درجا تکون تکون ميدادم.

خوشبختانه به ترافيک نخوردم وزود به خونه ي مهراب رسيدم...

مهراب در و برام زد و منم رفتم تو.. از حس نگراني اوليه خبري نبود... خم شدم و کتوني هامو دراوردم.

-چيه؟ چرا اينطوري نيگا ادم ميکني... بابا ميترسما....

مهراب چيزي نگفت.فقط نگاهم ميکرد.

يه سلام بلند بالا تحويلش دادم وگفتم: اخماشوووو....

مهراب منو کشيد سمت خودشو محکم ب*غ*لم کرد. يک لحظه مخم قفل شده بود.يعني تا به خودم بيام بازوهاش دور کمرم بود... اما زودي به خودم جنبيدم و هولش دادم عقب و با حرص نگاهش کردم.

يه داد زدم وگفتم: تو چه غلطي کردي؟

مهراب تند گفت: ببخشيد ... دست خودم نبود....

اما من هنوز مات و عصباني داشتم بهش نگاه ميکردم....

مهراب موهاشو کشيد وگفت: ديروز فکر کردم مردي... فکر کردم يه بلايي سرت اومده...

romangram.com | @romangram_com