#آنتی_عشق_پارت_139

اگه به خودم بود يه کيسه زباله حروم اون لباساي بو گندو ميکردم و ميذاشتمشون سر کوچه....مهراب هميشه خوشبو ئه که.. حالا گ*ن*ا*ه مردمو نشوريم شايدم بو نميداد من که بو نکردم . به هر حال.. اه اه اه...تازه دارم به ذات کثيفت پي ميبرم.... پسره ي چندش..

جزوه هارو هم گذاشتم روي ميز... کنار پاي گچ گرفته اش... بچم چه خرناسي هم ميکشيد انگار صد ساله نخوابيده!

هال واشپزخونه مرتب شده بود.

به سرم زد يه سري هم به اتاقش بزنم...

راهرو رو تا ته رفتم... چيز عجيبي در انتظارم نبود...يه ميز تحرير که روش يه لب تاپ بود ... يه تخت خواب و يه چوب لباسي ديواري که اينه داشت و يه شلوار ويه پيراهن بهش اويزون بود و چند تا عطر و ادکلون و ژل و تافت جلوش قرار گرفته بود و يه کمد که از خود ديوار بود.

جزوه ها هم روي زمين پراکنده بودن... همرو مرتب روي ميز به ترتيب صفحه چيدم.يه نگاهي به ميزش کردم....سه چهار تا عکس خودم زير شيشه ي ميز تحريرش بود.

جزوه ها هم روي زمين پراکنده بودن... همرو مرتب روي ميز به ترتيب صفحه چيدم.يه نگاهي به ميزش کردم....سه چهار تا عکس خودم زير شيشه ي ميز تحريرش بود.

هي واي من... چشماتو درويش کن پسره ي زشت!

عکسا رو فقط يکيشو خودم بهش داده بودم. بقيه مشخص بود که خودم اصلا در جريان گرفتن عکس نيستم!سنگ قبرتو بشورم مهراب لا اقل تو ژستاي قشنگ تر ميگرفتي...

به هرحال بچم عاشقه ديگه... چه ميشه کرد.

روي تختش چند تا پيراهن چروک افتاده بود. با احتياط بو کردمشون....خوب اينا بحمدالله شسته شده بودن....بوي تايد ميدادن... اتو درست رو به تختش بود... بالششو برداشتم تا به عنوان ميز اتو استفاده کنم...

تو اين يه مورد خبره بودم!

کل خونه مرتب شده بود... هرچند از حق نگذريم خيلي هم خفن و افتضاح نبود. والله صد رحمت به اينجا.. اتاق من که طويله بود. فقط نميدونم چرا هيچ عکسي ازپدر ومادرش نداشت.

romangram.com | @romangram_com