#آنتی_عشق_پارت_127
_ واسه نامزدت هيچي نگرفتي ؟ ....ميخواي همين چيزايي رو که واسه بقيه گرفتي به نامزدت بدي ؟! ....آره ؟ ....
مامان باز شروع کرده بود . از صبح که هيچ حرفي در اين مورد نزده بود فکر ميکردم همه چي تموم شده و اون حرفاي پشت تلفن هم چيز خاصي نبوده ، اما انگار مامان دست بردار نبود ...نگاهي به بقيه انداختم و وقتي ديدم هيشکي خيال نداره ازم دفاع کنه خودم رو به مامان کردم و گفتم :
_ مامان ....
اما مگه مامان ميذاشت من حرف بزنم ؟! وسط حرفم پريد و با گريه گفت :
_ چطور عقلت نرسيده هامين ؟! ....واسه همه کادو گرفتي اما واسه نامزدت هيچي نگرفتي ؟! هيچ فکر نکردي ميشا دلش ميشکنه ؟ غرورش جريحه دار ميشه ؟!....
سريع بين حرف مامان اومدم و گفتم:
_ مامان هيچ معلوم هست چي ميگين ؟....
مامان بي توجه به من روشو به سمت بقيه کرد و گفت :
_ شما بگيد آخه درسته ؟ .....خود ميشا به کنار ، مردم چي ميگن .....نميگن پسره بعد از عمري برگشته واسه نامزدش هيچي نياورده ؟ ....پشت سرمون حرف نميزنن ؟....
چشمام به اندازه ي دو تا نعلبکي باز شده بود و داشتم با تعجب به مامان و بقيه نگاه ميکردم ، همه سرشونو انداخته بودن پايين و فرناز و آذين هم در تاييد حرف مامان سرشونو با افسوس تکون ميدادن .
بالاخره از نگاهم فهميد که خيلي شوک شدم با يه لحن ارومتري گفت:
_ بچم از وقتي نامزد کردين رنگ و روش عوض شده ، عشق از تو چشاش داد ميزنه ...اونوقت تو ؟!
با هر کلمه اي که از دهن مامان بيرون مي اومد من چشمام گشاد تر ميشد و دهنم باز تر.
romangram.com | @romangram_com