#آنتی_عشق_پارت_128
مامان ادامه داد:
_ ميدوني چند نفر طالب داره؟ به خاطر تو همه رو رد کرد که چي؟ که نتيجه اش بشه اين؟
مامان سرشو با افسوس تکون داد و در حالي که زير چشمي به من نگاه ميکرد گفت:
_ الهي بگردم براي بچم چقدر دلش ميشکنه... چقدر دلتنگته هامين... اينطور جواب خوبي و محبت و عشقشو دادي؟ دست خودم درد نکنه که به پسرم اينطوري ياد دادم جواب محبت و انتظار مردم و بده....
اب دهنم و از گلوي خشکم به زور پايين فرستادم و در حالي که باز به جمع مسکوت خانوادگيم نگاه ميکردم گفتم:
_ميشا ؟....عشق و محبت ؟؟؟ عشق چيه؟ je ne crois pas....( باور نميکنم)... مامان هيچ معلوم هست چي ميگين ؟....
مامان با ناله گفت:
_ از محبت و عشق يه دختر که اينطور بي جواب گذاشتيش.... اين رسمش نبود هامين خان...
و با اخم و واکنشي که اصلا انتظارشو نداشتم تند گفت:
_ نکنه کسه ديگه اي دين و عقلتو برده اره؟
به همون تندي گفتم:
_ نه مادر من... چي ميگيد شما ....من اصلا متوجه حرفاتون نميشم....
romangram.com | @romangram_com