#آنیوتا_پارت_209

- وائانگه ، ایشان کی باشند ؟



مچنتی که نمی دانست در این شرایط غیر عادی چگونه رفتار کند با لحنی که کمی رسمی می نمود گفت :

- ولادیمیر مچنتی .



- ایشان با شما کار دارند مادر . قهرمان اتحاد شوروی هستند .



زن برخاست و دست زبرش را به طرف مچنتی دراز کرد و گفت :

- تیگرف به قهرمان اتحاد شوروی خوش آمد می گوید .



پیرزن این جمله را به زبان روسی ادا کرد . بعد به زبان مادری خودش که برای مچنتی نا آشنا بود ، ظاهرا دستوراتی به پسرش داد .



وانیا خطاب به مچنتی گفت :

- برویم .



بعد دستش را گرفت و او را از فضای نیمه تاریک و خفه و پر از بوی روغن ماهی بیرون برد و به طرف یکی از خانه های کوچکی که جلوی چادرها بودند هدایت کرد . آنها کنار ایوان ایستادند . لابد خیلی وقت بود که کسی روی ایوان نرفته بوده چون کولاک تل برفی نوک تیزی کنار در ورودی خانه بوجود آورده بود .



جوان با حرکت پا برفها را کنار زد و در را باز کرد . در بسته نبود و موقعی که آنها وارد خانه که فضای داخل آن فوق العاده سرد بود شدند ، مچنتی به تعجب افتاد ، زیرا در هوای نیمه تاریک یگانه اتاق این خانه که پنجره های آن پوشیده از قشر یخ بود ، مبلهای یک آپارتمان کوچک با کلیه وسایل آن به چشم می خورد .


romangram.com | @romangram_com