#آنیوتا_پارت_206
مچنتی تقریبا فریاد زد :
- چطور پیش شما نیست ؟ پس کجاست ؟ چه اتفاقی برایش افتاده است ؟
- آنا آلکسی یونا با هلیکوپتر رفت .
- چطور رفت ؟ به کجا ؟
- نمی دانم به کجا رفت . بنشینید . وائانگه برای تازه وارد آب بیاور .
وانیای راننده که اینجا اسمش وائانگه بود یک استکان آب آورد و مچنتی روی صندلی نشست و با حرص و ولع آب را خورد .
او از فرط هیجان سراپا خیس عرق شده بود و سرش گیج می رفت .
- بالاخره نگفتید به کجا رفت ؟
- نمی دانم به کجا رفت . رفت و همین . یک هلیکوپتر آمد و بردش . وائانگه باز هم برو آب بیاور . شما کی ایشان هستید ؟ شوهرش ؟ برادرش ؟ رئیسش ؟
- نه شوهرش هستم ، نه برادرش و نه رئیسش ... آخر چه اتفاقی افتاد ؟ چرا از اینجا رفت ؟ وانیا می گوید که گروه زمین شناسی اینجاست .
romangram.com | @romangram_com