#آنیوتا_پارت_202



مچنتی نیم تنه سیاه شق و رق و کلاه گوشی دار را پوشید و درست و حسابی توی چکمه های پوستی گشاد غرق شد .

وقتی لز کنار آینه رد شد از تغییر شکلی که داده بود شگفت زده شد .

تروفیموف دنبال کارهای خودش رفته بود . روی میز یادداشتی برای اینکه او را راهنمایی کند که چگونه در را قفل کند و کلید را کجا بگذارد ، دیده می شد . و در خاتمه نیز برای او آرزوی موفقیت کرده بود .



مچنتی پس از انجام دستورات تروفیموف از پله ها پایین رفت ، سوار ماشین شد و به خانه ای که شب را در آن گذرانده بود نگاه کرد .

این یک خانه ی دو طبقه ی معمولی نظیر همه ی خانه های واقع در این خیابان بود که بر روی خاک منجمد ابدی بنا شده بود . از پنجره ی طبقه ی پایین که سرما روی شیشه های آن نقش های ظریفی انداخته بود ، چشمهای سیاه زویا ، همسایه تسی شفسکی متوجه او بود .

زویا برای مچنتی دست تکان می داد و چیزهایی میگفت . لابد سفر خوشی را برای او آرزو می کرد .



هوا روشن و بطور غیر عادیساکت و آرام بود .

به محض اینکه اتومبیل از ردیف آخرین خانه ها گذشت ، راننده از راه یخ بسته منحرف شد و ماشین را در امتداد دشت سفید و همواری که کولاک برف جلای خاصی به آن داده بود به حرکت درآورد .

دور و بر تا چشم کار می کرد صحرای برف گسترده شده بود و سطح آن طوری در اثر بوران و کولاک صیقل شده بود که برق آن چشمها را کور می کرد . برف کمی زردرنگ به نظر می رسید و سایه ای که ماشین روی برفها می انداخت سرمه ای سیر بود . با اینکه در آسمان کوچکترین ابری دیده نمی شد ، از بالا ذرات ریز و سوزانی که برق می زد به آرامی روی اتومبیل فرو می ریختند .



همه جا برف بود و برف . مچنتی تمام مدت در حیرت بود که وانیا چگونه راه را گم نمی کند . ولی اتومبیل با اطمینان و با سرعت حرکت می کرد و راننده در حالیکه دستهایش را با بی اعتنایی روی فرمان گذاشته بود مشغول ترنم ترانه یکنواختی به زبانی که برای مچنتی ناشناس بود شد . و با اینکه ترانه ای که می خواند آهنگ لالایی داشت و مچنتی تا صبح موفق نشده بود بخوابد - چون تفاوت پنج ساعته زمان اثر خودش را می گذارد _ اکنون نیز به هیچ وجه حوصله خوابیدن نداشت چون هدف نزدیک بود و او یکی دو ساعت دیگر آنیوتا را می دید .



همه جا برف است و برف و برف . تا خود افق که در آنجا بطور نا محسوسی با آسمان سفید درهم می آمیخت . صحرا ، صحرای دست نخورده ی برفی بدون هیچ اثری از حیات و زندگی .

گروههای زمین شناسی بیشماری در خاک کشور از این عرض های بالا تا مناطق خوش آب و هوای جنوب که در انجا نخل و مرکبات می رویند در حرکتند . چه چیزی باعث شده که آنیوتا به اینجا بیاید ؟ چه شد که این زن کوچولو با صدای بچگانه سر از این نواحی درآورد ؟ کدام چرخ سرنوشت و کدام شرایط باعث آمدنش شد ؟




romangram.com | @romangram_com