#آن_نیمه_دیگر_پارت_426
احساس کردم تمام صورتم داغ شد... قلبم محکم توي سينه مي زد... حس مي کردم دارم از خجالت ذوب مي شم... دهنم باز نمي شد... چه برسه به اين که زبونم بچرخه و يه بهونه اي بياره.
تو دلم گفتم:
خدايا... منو از اين جا و از اين لحظه و از اين مکان محو کن!
دوست نداشتم دروغ بگم... اصلا نه گفتن کار آسوني نبود... جواب مثبت دادن هم که محال به نظر مي رسيد. بابا مهلت اين کارها رو بهم نداد. با اخمي که هر لحظه عميق تر مي شد گفت:
ترلان اين پسره معتاد بود! هروئين! مي فهمي؟
بالاخره قفل دهنم شکسته شد. سريع گفتم:
صحبت سر "بود" و "داشت" اِ... صحبت سر گذشته هاست؟ باشه... همين پسره قبلا دانشجوي پزشکي بود!
بابا چپ چپ نگاهم کرد. شونه بالا انداختم و گفتم:
چه فرقي مي کنه؟
بابا با عصبانيت گفت:
اين استدلال يه دختر بيست و دو ساله ست؟
راست مي گفت... يه لحظه خنده م گرفت... با اين حال جلوي خودمو گرفتم و سعي کردم جدي باشم. بابا گفت:
تو کم کسي نيست ترلان... يه نگاه به خانواده ت کن... همه تحصيل کرده ن... وضع ماليمون خدا رو شکر خوبه... تو هم که از ظاهر کم نداري. دختر خوب و نجيبي هستي... براي چي حاضر شدي به آدمي مثل اون فکر کني؟ مي دوني چه پسرهايي حاضرن به خاطرت پيش قدم بشن؟
آهي کشيدم و گفتم:
آره! همونايي که دم خونه صف کشيدن!
بابا دوباره عصباني شد و گفت:
بسه ديگه! دارم جدي باهات حرف مي زنم!
با جديت گفتم:
منم دارم جدي حرف مي زنم! موقعي که اون مرتيکه دانيال منو تهديد مي کرد اين آقا پسرهاي دست گلي که سنگشونو به سينه مي زنيد کجا بودن؟ موقعي که من ته دره افتاده بودم کي منو نجات داد؟ کي منو پيدا کرد؟ کدوم يکي از اين پسرها وقتي اون آدما تحقيرم مي کردن، وقتي تهديدم مي کردن پشتم وايستادن؟ کدومشون؟ هر کي اين مردم رو نشناسه شما مي شناسيد!... مي دونيد که به سادگي از آدمي که دادگاه رفته و آدم کشته نمي گذرن... حتي اگه اون آدم تبرئه شده باشه... هيچ پسر دست گلي نمي ياد در اين خونه رو بزنه و دختري رو که چند ماه با يه باند همکاري کرده و توي قتل يکي از نيروهاي دريايي نقش داشته رو بگيره... اگه باهاش مخالفيد دليل بهتري پيدا کنيد... بي خود پاي کسايي که هم من مي دونم و هم شما مي دونيد که وجود ندارن رو وسط نکشيد!
بابا چند لحظه به من که رگباري حرف زده بودم و حالا داشتم نفس نفس مي زدم نگاه کرد. از بهت زدگيش استفاده کردم و با لحني که به شدت کوبنده بود گفتم:
romangram.com | @romangram_com