#آن_نیمه_دیگر_پارت_375

عباسيان وسط حرفش پريد و گفت:

ولي روي موس بود...

مرد گفت:

با موس که کاري نمي تونه بکنه...

عباسيان گفت:

مثلا ممکنه on screen keyboard رو باز کرده باشه و يه نامه ي بلند و بالا براي پليس نوشته باشه...

با دست آهسته توي پيشونيم زدم... چرا به فکر خودم نرسيده بود؟

مرد گفت:

هيستوري کامپيوتر چک شده... چيز مشکوکي نديدم.

عباسيان با خنده گفت:

فکر مي کنم دانشگاه تهران هيچي هم ياد دانشجوهاش نده اينو يادشون مي ده که چطور هيستوري کامپيوترشون رو دست کاري کنند...

مرد گفت:

من خودم شخصا بررسي کردم و ديدم به هيچ کدوم از اطرافيانش خبر نداده بود...

عباسيان گفت:

پسره رو دست کم گرفتي! خودش مهندس شبکه ست...

يه لحظه سکوت بينشون برقرار شد... عباسيان سکوت رو شکست و گفت:

يه بار دست کم گرفتمش... گول اون چشم هاي مظلومش رو خوردم... اين شد که گند زده شد به همه چي... اينم مثل برادرش خطرناکه...

گوشمو به در چسبوندم. مرد گفت:

حالا بايد چي کار کنيم؟

عباسيان بعد از مکثي گفت:

نقشه ي اول از دست رفته... مي ريم سراغ نقشه ي دوم...

مرد گفت:

romangram.com | @romangram_com