#آن_نیمه_دیگر_پارت_361

خنديد و گفت:

مگه عقلم کمه؟ اونو بهت گفتم که دستامو باز کني... مجبورم تنهايي برم آذربايجان... فکر مي کنم اوضاع اون قدر بهم ريخته که حواس همه از فرارم پرت شه...

تو دلم گفتم:

اگه اون زودتر بره و به قاچاقچي ها برسه بارمان ديگه نمي تونه اين طوري از کشور خارج شه... مي تونم راضيش کنم پاي کاري که کرده وايسته... و مطمئنم بابا هم کمکش مي کنه...

سرمو بلند کردم و گفتم:

از کجا بايد مطمئن باشم اشتباه نکردي؟ در مورد رويا... در مورد من؟... اصلا چرا بايد آدمي که اين همه اطلاعات داره رو اين قدر سقوطش بدن؟

دانيال گفت:

ترلان... من رئيس شدم چون توي يه زمينه استعداد داشتم... استعدادم توي فال گوش وايستادن و جاسوسي کردن حرف نداره... براي همين من مامور شدم که خانواده ي تو رو تحت نظر بگيرم... به خاطر همين استعدادم پست گرفتم که بتونم زيردستامو خوب تحت نظر بگيرم... محبي نمي دونه من اين چيزها رو مي دونم... خيلي هاش رو با جاسوسي کردن به دست اوردم... براي همين پستم رو ازم گرفتند و نزديک به يه ماموريت مهم... يعني ماجراي تو و بابات... منو اوردند توي اون خونه... که زاغ سياه شماها رو چوب بزنم... به بارمان هم پست دادند و از اينجا دورش کردند که يه وقت دردسر درست نکنه... من قرار بود جاسوس باشم... فقط مشکل اينجا بود که نفهميدند ديگه تحمل اين شغل رو ندارم... من به خاطر پول در اوردن خيلي کارها حاضر بودم بکنم... ولي آدم کشتن نه...

دانيال در خونه رو باز کرد. آخرين لحظه رو بهم کرد و گفت:

يه پيشنهاد بهت بدم؟ در عوض اين که آزادم کردي!... اگه دستشون بهت رسيد ... به هر دليلي... صبر نکن... وقت رو هدر نده... خودتو خلاص کن...

عباسيان خم شده بود و با اخم و تخم به مانيتور نگاه مي کرد. توي نيم رخش که نمي تونستم اثري از غم و اندوه هميشگي ببينم. وقتي صاف وايستاد و به چشمام زل زد مطمئن شدم که خبري از اون مرد افسرده ي هميشگي نيست...

با عصبانيت گفت:

اين چه غلطي بود که کردي؟

شونه بالا انداختم و گفتم:

گفتيد...

عباسيان بهم مهلت نداد و گفت:

ساکت!

منشي عباسيان با تعجب بهش نگاه کرد... انگار اونم هيچ وقت عباسيان رو اين طوري نديده بود. عباسيان با صداي بلند گفت:

بهت گفته بودم که اگه خراب کني چه بلايي سرت مي ياد... هان؟

منم صدامو بالا بردم و گفتم:

گفتي اعتمادش رو جلب کنم! فقط دو سه ساعت بهم وقت دادي! منم کاري کردم که دنبالم راه بيفته...

تا دهنش رو باز کرد که جوابمو بده گفتم:

romangram.com | @romangram_com