#آن_نیمه_دیگر_پارت_296
ماهان_ اگه شبيه ش بودم چي؟
تينا_ خب اون وقت شايد دعوتت کنم که بعدش بياي خونه مون!
عباسيان گفت:
خوبه! همين طور پيش برو.
ماهان_ آدرستو بده!
تينا_ نمي خواي اولش شماره بگيري؟
ماهان_ نه! مي خوام اين بار استثنا اولش آدرس بگيرم
تينا_ خب من فردا که نمي تونم بيام
ماهان_ چرا ؟
تينا_ پنجشنبه مي يام.
ماهان_ من پنجشنبه دارم مي رم شمال
عباسيان گفت:
خيلي بهش سخت نگير!
مخالفت کردم و گفتم:
يا فردا مي ياد... يا تا ابد مي پيچونتمون!
تينا_ آخه فردا مي خوام برم مهموني.
تينا_ گفتم که از مدرسه اخراج شدم.
تينا_ مامانم خيلي شاکيه
تينا_ فردا باهاش نرم شاکي تر مي شه ( آيکون ناراحت )
يه دفعه يه جرقه اي توي مغزم زده شد... پس مامانش داشت مي رفت مهموني... خدايا... سر اين عباسيان رو يه جايي گرم کن!
ماهان_ اوکي
romangram.com | @romangram_com