#آلاگل_پارت_90
عموهادي_به به خيليم عاليه..!موفق باشي پسرجان....
واااا...اين چي ميگه اين وسط؟
با چيزي که روبه روم مي ديدم ديگه حرفاي اونارو نميشنيدم.يه پسر ميز تقريبا کناريمون بود با چندتا دختر و پسر ديگه... هي يه علامتايي ميداد! يه دفعه چشمک ميزد دوباره لبخند ژکوند تحويل من ميداد گوشيشو بالا آورد و با اشاره ميگفت تل بدم بزنگ...
منم که کلا ميخ يارو .. خخخخ کلا خيلي کم داشت
البته فکرکنم خودم گاف دادم!نکنه از اون موقع تاحالا که سربرگردوندم خيره ي اين پسره ي چلغوز بودم و نفهميدم؟!!!حالا فکرکرده من عاشقشم.... هعيييي...
برگشتم که با نگاه متعجب فرزاد روبه رو شدم...اي بابا حالا هرکي ندونه فکر ميکنه کرم از خود من بوده و يه علامتي به اين رو دادم...
شونه اي بالا انداختم... فرزاد هم دقيقا روبه روم بود...
کمي به جلو متمايل شد و آروم گفت
_چي ميگه اين يارو؟
لبخند دندون نمايي زدم و گفتم
_ولش کن قاطي داره... من اصلا حواسم به اين نبود!
مهراد و بابا همچنان گرم صحبت هاي مذخرفشون بودن!
غذاهارو آوردن و مشغول شديم. حسابي يه دلي از عذا درآوردم که احساس کردم معدم داره ميترکه...
romangram.com | @romangram_com