#آلاگل_پارت_432


پوفي کردم و به فرهاد نگاه کردم...چجوري پيدام کرد!؟!؟!

_آلاگل بشين کارت دارم.

دستي به پيشونيم کشيدم و گفتم

_بروو فرهاد...ميخوام تنهاباشم.

يه دفعه صداش رفت بالا و داد زد

_بهت ميگم بشين مثل بچه ها وسط خيابون با من لج نکن..

از لحن تندش منم عصبي شدم ..از ماشين پياده شد و اومد بسمتم با داد و بغض تو گلوم گفتم

_ولم کن...تو و اون رفيق نامردت چيکارم دارييييين؟؟؟ولم کنيييد ديگه...!!!

بازومو چسبيد و از زير دندوناي کليد شده گفت

_واسه من مهم نيست اون آسلي عوضي چي بهت گفته ..

با تعجب بهش نگاه کردم ..ادامه داد

_آره خانوووم...اون دختره که اومده و اراجيف تحويلت داده آسلي بوده..کسي که قسم خورده زندگي مهرادو بهم بزنه!اما يه چيز خيلي واسم مهمه ....اينکه ... يه لحظه احساس کردم صداش ميلرزه ...خدايا..چيشده؟؟


romangram.com | @romangram_com