#آلاگل_پارت_430


با لبخند گفت

_به به...سلام شاگرد تنبل خوبي؟؟

پوزخندي زدم و گفتم

_به مراااام رفيقت عااااالي هستممم...

خواستم برم که مچ دستمو گرفت و گفت

_وايسا ببينم چيشده؟؟مگه دوساعت ديگه پرواز ندارين؟پس کجاميري...!؟

با اعصابي داغون گفتم

_تو اينجا چيکارميکني اصلا؟؟

_مگه مهراد بهت نگفت؟منم امشب پرواز دارم...باشما هستم ...مهراد صبح زنگ زد بيام اينجا باهم بريم فرودگاه ...چندبار زنگ زدم به مهراد اما جواب نداد يعني ريجکت کرد..الانم که خاموشه.

دستمو از تو دستش کشيدم بيرون و گفتم

_اگه پيداش کردي سلام منو هم بهش برسون ...بگو من که واست آرزوي خوشبختي با عشقت رو کرده بودم،چرا اومدي سمت من؟؟؟؟

مات و مبهوت نگاهم ميکرد . پاتند کردم و سوار تاکسي شدم...به پشت سرم نگاه کردم.خداروشکر فرهاد دنبالم نيومده بود...


romangram.com | @romangram_com