#آلاگل_پارت_416


يه دفعه محکم بغلم کرد و گرمي لبهاش رو رو لبهام حس کردم....

انقدر گيج و منگ بودم که نميدونستم چيکارکنم ...

مات و مبهوت بهش نگاه ميکردم...تکون نميخورد و همچنان لباش رو لبام بود....

دستش رفت لاي موهام ...

ازم جداشد و با شيطنت نگاهم کرد ...

_ميخوام يه چيزي رو اعتراف کنم آلاگل...آماده اي؟؟!

قلبم ديونه وار به قفسه سينم ميکوبيد ...

حتي قطرات بارون هم نميتونست مانع پلک نزدنم بشه!!

دستشو دور کمرم قفل کرد و شروع کرد به چرخيدن ...

هر دور که ميچرخيد با داد يه جمله ميگفت

دور اول ....آلاگل...

دور دوم ...به اندازه


romangram.com | @romangram_com