#آلاگل_پارت_407

_خسته نباشيد.

هردو تشکر کردن ..

فرانک_خانوم جان چرا اومدين اينجا ...بريد استراحت کنيد الان غذاتونو ميارم.

_ممنون فرانک ولي نميتونم...بيمارستان واقعا اعصاب ادمو داغون ميکنه ...حوصلم سرميره برم تو اتاقم.

فرانک_هرطور شما راحتيد خانوم جان ...والا ميفهمم ميگي اونجا خيلي اذيت ميشه ادم...اما آقا مهراد به من سفارش کرده بود که تو اتاقتون بمونيد استراحت کنيد ...

ابرويي بلا انداختم و گفتم

_اهان...اما فعلا که مهراد خوابه و نميفهمه.

_خواب نبودم ...چشمام بسته بود!

از صداش دومتر پريدم هواااا ...دستمو گذاشتم رو قلبمو خيره نگاهش کردم...

رگه هايي از نگرانيو تو چشما ديدم

_ترسيدي ؟!تو چرا اينجوري ؟!!!

_من اينجور نيستم تو مثل جن ميموني ...

و ديگه نموندم تو آشپزخونه ...

romangram.com | @romangram_com