#آلاگل_پارت_406
سپيدار و فرانک اومدن به پيشوازم...باخوشرويي جواب فرانک رو دادم و به کمک سپيدار راهي اتاقم شدم...
لباسهامو عوض کردم و رفتم حمام.
امروزهم رفتار مهراد مثل موقعي بود که به هوش اومده بودم ...يه اخم کمرنگ و رفتار عادي...
ديگه برام مهم نبود!بايد از مهراد دست بکشم...
دوش رو بستم و از حمام خارج شدم.
هيچکس تو اتاق نبود...
موهامو کامل خشک کردم.سيوشرتمو پوشيدم و از اتاق خارج شدم...
خسته بودم نه از نظر جسمي بلکه از نظر روحي ...
دلم نميخواست سربار کسي باشم.بيچاره مهراد حتما تو اين دوروز هم کلي از کارش و برنامه هاش زده تا من تنها نباشم..فقط دوساعت اومد خونه و برگشت.
مهراد همونجا رو کاناپه دراز کشيده بود...
آروم و بي صدا وارد آشپزخونه شدم...
سپيدار و فرانک مشغول کار بودن ...
romangram.com | @romangram_com