#آلاگل_پارت_405

_يعني چي؟چرا نذاشتي؟؟؟

_وحشتناکه ...

_وحشتناک تر لز درداييه که ميکشي؟؟؟

لبخندي زد و به سمت در رفت

_چنددقيقه بيشتر طول نميکشه تا بخواي بفهمي چي به چيه تموم ميشه!!تا صبح ناشتا بمون .صبح زودتر ميام انجام ميدم ...الانم بخواب !

دستي واسه مهراد تکون داد و از اتاق خارج شد ...

استرس داشتم واسه فردا ..سعي کردم فکرمو سوق بدم سمت ديگه!مهراد...تمام فکرم مهراد بود...!!

بين خواب و بيداري بودم که مهراد وارد شد ...نتونستم چشمامو بازنگه دارم و خوابم برد ...

از ماشين پياده شدم...

بالاخره از بيمارستان مرخص شدم...انگاري جون دادم تا آندوسکوپي انجام بشه ...

جلوت از مهراد قدم برميداشتم ...وارد شدم.

دکتر گفت معده ام عصبي عفوني شده ...يعني همون داغووون خودمون!!

کلي هم دارو داد و سفارش کرد...

romangram.com | @romangram_com