#آلاگل_پارت_404


_آره...پدرم.

يه نگاه به مهراد انداخت

_چطور مگه دکتر ؟؟دارين نگرانم ميکنين ...

لبخندي زد و گفت

_نه ...نگران نباش راستش نه من و نه همسرت نميدونيم چه اتفاقي برات افتاده بود که کارت به اينجا کشيد ...

شوک عصبي بهت وارد شده بود !ضربان قلبتم يکم ضعيف شده بود که خداروشکر برطرف شد.

يه چيزي نوشت و دوباره ادامه داد

_بايد حواستو بيشتر جمع کني احتمال اينکه خدايي نکرده بدتربشي،هست...حرص،جوش،گريه زياد،ناراحتي،عصبانيت...همه مثل سم واست...سعي کن ناراحتيتو تو خودت نگه نداري. ...راستي تاحالا آندوسکوپي شدي؟!؟

متحير بودم از حرفاش ...چي به سرم اومده بود؟؟

مهراد پوفي کرد و رفت کنار پنجره ...

حالا ديگه صدام بيشتر تحليل رفته بود...

_نه ...پدرم ميخواست انجام بده اما نذاشتم ...


romangram.com | @romangram_com