#آلاگل_پارت_381
حرفي نزد و خيره نگاهم کرد...اگه دلم ميذاشت بخاطر اين حرفاي بي ربط و ناحقش يه سيلي بهش ميزدم....
_ولم کن...ميخوام برم.
نور از تو صورتش کنار رفت...حس ميکردم صورتش اومده نزديکتر...نفس هاي داغش پوستمو نوازش ميکرد.
صورتمو يکم عقب کشيدم ...فشار دستش رو پهلو هام بيشتر شد...
_مهــراد...چيکارميکني؟بذار ..برم ..
پيشونيشو گذاشت رو پيشونيم...تعجب کرده بودم...تپش قلبم رو هـــزار بود
زمزمه وار گفت
_خيلي ...خوشگل شدي
پاهام از حرکت ايستاد...مهراد ..چي گفت؟؟؟
سريع ازم جداشد ...فضا کاملا روشن شد و قبل از اينکه عکس العملي نشون بدم مهراد رفت...
دستمو گذاشتم روقلبم...چي گفت مگه؟؟يه تعريف ساده بود دختر ...آروم باش...
رو نزديکترين صندلي کنارم نشستم ...
romangram.com | @romangram_com