#آلاگل_پارت_370
مسير حرکت دستم از صورتش به موهاش تغيير کرد و رو موهاي خوش فرمش نشست ...
دوباره اين قلب لعنتي محکم و تند ميزد ...انگشتامو بين موهاش گذاشتمو نوازشگونه حرکت دادم...
بازم اشک حلقه زد تو چشمام...
بازم سهمم جدايي و تنهاييه؟؟
قبل از اينکه اشکم فرود بياد دستمو از تو موهاش برداشتم و مانع ريزش اشکم شدم.
تمام حرکاتم و حرفام غير ارادي بود...
خوشبحال اوني که مهراد از ته دل دوستش داره!
اميدوارم حالا که اين احساس يه طرفست پس زودتر جدابشيم که ..که بيشتر لز اين عذاب نبينم.ديگه بسه ...
قرار نيست شکست بخورم...ديگه قرار نيست ...اشتباهات گذشته تکرار بشه!
عرفان هم از علاقه ام سوءاستفاده کرد..از اعتمادم !
بهتر که قبل از اينکه چيزي بفهمه از همديگه جدابشيم و هرکس راه خودشو بره...
دوباره نگاهي بهش انداختم...تکون خورد اما حرکتي نکردم ...!
خوابيدم و قطره قطره اشکامو شمردم تا خوابم برد...
romangram.com | @romangram_com