#آلاگل_پارت_369


فردا شب خونه پدر جون دعوت داشتيم!

اصلا حوصله مهموني نداشتم!

شام که خورديم وارد اتاقم شدم و پريدم رو تخت ..

البته تختم عوض شده بود!بجاش يه تخت دونفره گذاشته بودن.

گوشه تخت خوابيدم و رفتم زير پتو...

يکم بعد مهراد اومد...

ساعت3 نصفه شب بود و من هنوز بيدار...هرکار ميکردم خوابم نميبرد...

مهراد همون موقع خوابش برد.

از نفس هاي منظمش معلوم بود عميق خوابه...

توجام نشستم ..آباژورو روشن کردم و پاهامو تو بغلم گرفتم...به قيافه مظلوم مهراد تو خواب نگاه کردم...!

دستم بسمت صورتش رفت و تا نيمه راه برگشت ...

دوباره همين کارو تکرار کردم ...


romangram.com | @romangram_com