#آلاگل_پارت_368

چند ضربه به در زده شد و پشت بندش مهراد وارد شد!

وسايلمو گذاشت گوشه اتاق و رو کاناپه نشست!

نگاهشو دور اتاق چرخوند و گفت

_دلت تنگ شده بود واسه اينجا؟ لبخند محوي زدم گفتم

_اره خيلي...دلتنگ خيلي چيزام!

اخمي کرد و گفت

-مثلا!؟

-هيچي بيخيال!!!

لباسامو برداشتم و وارد حمام شدم...

نقش بازي کردنامون دوباره شروع شده بود!

وقتي از حمام خارج شدم مهراد نبود!

لباساشو عوض کرده بود و مرتب گذاشته بود رو تخت!

يه دست لباس مناسب پوشيدم و رو تخت دراز کشيدم...

romangram.com | @romangram_com