#آلاگل_پارت_353


دستي توموهاش کشيد ...معلوم بود کلافه است ...بي مقدمه و با کلافگي آشکارگفت

_اون پسره کيه؟!

متعجب گفتم

_کدوم پسره؟!

_همون..که يه اسم مسخره تر از خودش داره...چي بود؟آهااان ..ساب..سابين.! آره؟!

نميدونم چرا از يه طرف دلم واسه اين نگرانيها و غيرتي شدنش ضعف ميرفت و از طرف ديگه حرصي ميشدم...

_چيکار داري؟اصلا تو اونو از کجا ميشناسي؟؟؟

_چيه بهت برخورد شـوهـــرت دوست پسرتو ميشناسه؟؟

ديگه تحملم از حد گذشته بود ...براي لحظه اي چشمامو بستم و نفس عميقي کشيدم...

_برو بيرون ..

وقتي ديدم حرکتي نميکنه بلندتر گفتم

_برو بيرووووون!امشب فراتر از تحملم چيزي گفتي ..و تو اين اجازه رو ندااااري!


romangram.com | @romangram_com