#آلاگل_پارت_318
_مهم نيست.گفتم که من خوبم و نياز به استراحت نداشتم.يکم رفتم تو حياط...قدم زدم.
با يه حالتي که انگار بخواد مچ بگيره گفت
_قدم؟؟قدم ميزدي ؟!؟!؟
_آره...!!آره قدم... لبخند مسخره اي تحويلش دادم و گفتم
_قدم زدم ديگه.اشکالي داره؟؟؟
اونم بدتر من يه لبخندي زد که بيشتر شبيه دهن کجي بود
_نه چه اشکالي؟...
به سمت کمدي که لباس هام داخلش بود رفتم که مهراد اسممو صدا زد
به سمتش برگشتم و منتظر نگاهش کردم...يکم نگاهم کرد و گفت
_اومــمـــم ..ميگم....گريه کردي؟؟؟؟؟
دستم از رو لباس کش اومد و آويزون کنار بدنم افتاد...!لعنتي...!
_وااا مهراد خوبي تو؟؟گريه چرا؟!نه..من گريه نکردم.
_آهــــــــــــان خوووب پس شايد از خستگي باشه !!
romangram.com | @romangram_com