#آلاگل_پارت_317
پدرجون رفت و من هم بلندشدم رفتم داخل ...دست و صورتمو شستم ...سپيدار رو ديدم
آروم بهش گفتم
_چطوري دوست خوبم؟
سپيدار_من عاليم.تو چطوري دوست عزيزممممم؟؟؟
_من هم خوبم...من برم سعي ميکنم زود بيام پيشت و باهم حرف بزنيم.
سپيدار_باشه گلم.برو...
به سمت اتاق مهراد حرکت کردم...هرچي نزديکتر ميشدم نفسمو عميق تر ميفرستادم بيرون...
چندضربه به در زدم و در اتاق رو بازکردم.مهراد تنها بود...
_با من کاري داشتي؟
گوشيشو گذاشت رو آباژور و گفت
_من اصلا حواسم نبود جز اينجا نميتوني بري تو اتاقاي ديگه....
لحنش کاملا با يکي دوساعت پيش فرق داشت...اون موقع مهربون و ..الان کاملا خونسرد و عادي!
romangram.com | @romangram_com