#آلاگل_پارت_305
بين خواب و بيداري بودم که صداي مهراد رو شنيدم ..
_بيداري آلاگل؟؟بلندشو بريم پايين ...واسه عصرونه.
نگاهي بهش انداختم ...موهاي خيسش تو پيشونيش ريخته بود... موهاي خيس و لباسهاي عوض شدش نشون ميداد حمام بوده.تو جام نشستم که ديدم پنجره بازه...وااا مگه من پنجره رو نبستم؟؟؟!!!
نگاه خيرمو که ديد گفت
_من باز کردم ...سردته؟؟
يکم سردم بود نگاه متعجبم رو به مهراد انداختم و گفتم
_خوبي تو؟سردت نيست؟؟موهات خيسه ها!!
جلوي آيينه ايستاد و گفت
_نه...ديشب هم پنجره اتاقم تا صبح باز بود ...اون موقع هم خيلي گرمم شده بود داشتم ميسوختم ...!!
_شايد داري مريض ميشي!الانم که هم موهات خيسه هم پنجره بازه....
دوباره نگاهش شيطون شد ...
از گفته هاي خودم که بوي نگراني ميداد پشيمون شدم و خودمو زدم به بيخيالي... .
همين چند دقيقه ام که رو زمين خوابيده بودم تمام بدنم درد گرفته بود....
romangram.com | @romangram_com