#آلاگل_پارت_288
_بابات....گفت ..فردا پرواز داره!!مياد اينجا.........!
با اين حرفم سريع از جاش بلند شد و گفت
_چــــــي؟؟؟؟؟؟فردااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنها سري تکون دادم!اي واي...تازه مهراد راضي شده بود طلاق رو بندازه تو جريان...واي خـدا!!طلاق به دررررک...کي حوصله نقش بازي کردن داره ؟؟؟؟
مهراد هم پکر بود...!الهــــــــــي....ديگه نميتونه به دوست دخترش برسه!!
بدون حرف از جام بلند شدم و رفتم تو اتاقم ....
يه هفته از شب تولدم گذشته بود...رابطم با سابين خيلي گرم و صميمي شده بود...يجورايي واسم شده بود شايان يا فرزاد...!
ياد فرزاد افتادم...گوشيمو برداشتم و بهش زنگ زدم...خيلي زود جواب داد
_سلام
فرزاد_سلام گلم.خوبي؟چه عجب..!
_خوبم فرزاد...توچطوري؟چخبر؟
فرزاد_ماهم خوبيم سلامتي!چيزي شده آلاگل؟
romangram.com | @romangram_com