#آلاگل_پارت_286
_سابين رو نديدي؟
لبخند تلخي زد و گفت
_چرا...ديدم!
_جــداً؟؟
_آره...از شانس اولين کلاسم باهاش مشترک بودم...بعدهم...وقتي کلاس نداشتم اومد تو حياط پيشم!
کنجکاو گفتم
_خووب؟؟؟باهات حرف زد؟؟
_آره..!در مورد گذشته!ميگفت منو ببخش که دلتو شکستم ...گفت اون دختره،نامزدش...بعد دوسال ازش جداشده و با پسرعموي سابين ازدواج کرده..!گفت دل شکستم و دلمو شکستن...!
با لحن ناراحتي گفتم
_اي بابا..چه بد!خوب توچي گفتي بهش؟
سرشو گذاشت رو شونم و گفت
_گفتم من همون موقع که رفتي بخشيدمت...چون توهم مثل من عاشق بودي ولي عاشق يکي ديگه...!تقدير مارو ازهم دور کرد...ولي خيلي زمان برد تا به دوريت عادت کنم...!
romangram.com | @romangram_com