#آلاگل_پارت_279

_واااااي شما ها انقدر قشنگ منو سورپرايز کرديد که موندم چي بگم ..؟!؟حســابي غافلگيرم کردين...اصلا خودم يادم نبود بخدا...ممنونم از تک تکتون...

زن عمو هادي_خوبي آلاگل؟مهرادجان چطوره؟ اي شيــــــطون خوش گذرونياتونو کرديد الان ميگي از تولد خودت خبر نداشتي؟؟؟

با اين حرفش همه خنديدن و من با حرص به مهراد نگاه کردم ...شيما خنديد و گفت

_بـــــــدووو هديه ات رو روکن ببينــــمممم!!!ببين ما يه عالمــــــــــه هديه واست گرفتيمتا هديه هاي مهراد رو نشونم ندي نميذارم اينارو بدستت برسونن...!!!

لبخندي زدم که مژگان با شوخي گفت

_راست ميگه ديگه بـــدو بيار... نگــــــا توروخدا چه تيپي هم زده!

لبخند زوري زدم و گفتم

_آخــه از بس امروز غافلگير شدم ديگه نميدونم چي بگم زن عمو جوون...واااي جاتون خالي امروز مهــراد...

الکي اداي عاشقارو در آوردم و ادامه دادم

_اره...مهرادِ عــزيزم...منو برد يه رستوران عـــــــــاليييي تازه بعد يه جشن دونفره دوستاي دانشگاهم اومدن و خلاصه کلي خوش گذشت...

هرکدومشون يه چيزي ميگفتن ديگه سرم داشت ميترکيد...

مامان_خوب مادر کادوتو بيار ببينيم !!

ديگه مونده بودم چه دروغي بگم !!

romangram.com | @romangram_com