#آلاگل_پارت_277

تي وي رو روشن کردم و رفتم ت آشپزخونه واسه خودم خوراکي آوردم سرگرم باشم تا وقتيکه فرزاد خبرم کنه.

از شانس خوبم همون موقع يه فيلم قشنگ داشت پخش ميشد...يه فيلم عاشقونه که قبلا هم ديده بودم ولي خيلي دوسش داشتم...حسابي رفته بودم تو نخ فيلمه ديگه داشتم ميترکيدم اتقدر چيزي خورده بودم....نگاه به ساعت کردم ...اوووه ..دوساعته و نيمِ پاي تي وي هستم ..

چه زود گذشتا ..نگاهي به گوشيم انداختم هنوزم خبري از فرزاد نبود.وااا...مهراد هم که نيومد!!اصلا بهتر اين بشر نياد من راحتترم ..!

يه آهنگ شاد گذاشتم و رفتم سراغ لب تابم که همون موقع صداي اس ام گوشيم اومد .

با خوشحالي به سمت گوشيم رفتم فرزاد بود

_سلام آلاگل ...چطوري؟؟الان همه خونه شما جمع هستيم ..ميتوني زنگ بزني؟!

_اووه خيلي هم عــالــي ..الان زنگ ميزنم.

لب تابمو روشن کردم اما هرکار ميکردم وصل نميشد و ارور ميداد ..

اعصابم ديگه خورد شده بود...نميدونم مشکلش چي بود ولي همش بي فايده بود...

اااااه....از شانس خوووبم اخطار اومد لب تاب عزيزمممم شارژ نداره ...

سريع رفتم تو اتاقم ..حالا مگه اين شارژر لعنتي پيدا ميشد ؟؟؟؟

بالاخره گوشه اتاق پيداش کردم و با دو رفتم پايين...

گوشيم زنگ ميخورد..فرزاد بود

romangram.com | @romangram_com