#آلاگل_پارت_276


_راستش...عموي پدرم يک مهموني به مناسبت نامزدي دخترش برگذار کرده.آقا مهراد اجازه داد که ما بريم منم مجبورم برم چون پدرم ناراحت ميشه ...آقا مهراد هم رفتن بيرون ولي گفت زود مياد که شماهم تنها نباشين...البته ماهم زود برمي گرديم ...

لبخندي به روش زدم و گفتم

-اشکالي نداره گلم...توهم برو خوش بگذره بهتون.نگران نباشيد مهراد زود مياد...

مهربون گفت

_باشه ممنون عزيزم...اي کاش ميشد شماهم با ما بياي.

تشکر کردم و سپيدار رفت تا حاضربشه...!

وارد حمام شدم و وان رو پر آب کردم...خبري از فرزاد نشده بود!بينهايت منتظر بودم خبر بده تا بهشون زنگ بزنم و تک تکشون رو ببينم...

بعد يکساعت که تو حمام بودم اومدم بيرون ...حسابي شاد و شنگول شده بودم.

موهامو سشوار کردم و ساده بافتم....يه شوميز ياسي و شلوار جين سفيد پوشيدم...لاک ياسي هم زدم!

يکم آراش هم کردم اما رژ قرمز رو حسابي پررنگ کشيدم...جـــــــيگري شده بودم واسه خودم!!!

صندل هاي سفيدمو پوشيدم و گوشي و لب تابم رو برداشتم و راهي پايين شدم

منتظر خبر فرزاد بودم که کي ميتونم زنگ بزنم.


romangram.com | @romangram_com