#آلاگل_پارت_274


خودشو مشغول خوندن نوشته هاي جزوه اش نشون ميداد..!جزوه رو بستم و گفتم

_باتو بودما !گفتم چطور؟؟

_هـــا؟؟..هيچي.همينجوري پرسيدم آخه تا حالا تو يوني نديده بودمش....

سرمو به سمت جلو آوردم جوري که صورتم روبه روي صورتش بود.باتعجب از اين حالتم نگاهي بهم کرد..ابرويي بالا انداختم و گفتم

_فقط تــو يوني نديديش ؟؟؟؟؟

خواست چيزي بگه که با صداي استاد سريع به حالت اولم برگشتم و ازجام بلندشدم...

استاد فتحي يه جوري نگاهم ميکرد انگار من داشتم با سابين لاو ميترکوندم!!! والـــــا ...!منم مثل خودش اخم کردم و بهش نگاه کردم...هنوز نرسيده اسم منو صدا زد تا درس جلسه قبل رو توضيح بدم...شکرخدا خونده بودم و فول بدم ...ولي تو توضيحاتم اين استاد عقده اي يکي دوبار ازم ايراد گرفت...

خواستم برگردم سرجام که فتحي گفت

_خانوم مهرپرور؟

برگشتم و با اخم و جدي گفتم

_بله؟

به تک صندلي خالي رديف اول اشاره کرد و گفت


romangram.com | @romangram_com