#آلاگل_پارت_268


... امروز صبح با سپيدار ميخواييم بريم دانشگاه تا اونم ثبت نام کنه !خيلي خوشحالم

... رضا مارو رسوند و بهش گفتيم ساعت 1بياد دنبالمون

اول رفتيم کاراي سپيدار رو انجام داديم و بعدهم رفتيم رو نيمکت هاي تو حياط نشستيم تا کلاسم شروع بشه...

سپيدار از تو کيفش دوتا ساندويچ کوچيک درآورد و گفت

_اينم يه ساندويچ خوشمزه فرانک پــز !!!بخور...

خنديدم و گفتم

_دخترهمين دوساعت پيش صبحانه خورديم!تو که رکورد من رو هم زدي!!

_نه آلاگل..تو نميدوني من چقدر سر اين ثبت نام حرص خوردم...!!

_وااا...واسه چي حرص؟؟

لقمه اشو قورت داد و گفت

_نميدونم!مثلا يه موقع بگن ظرفيت پره يا بگن ....اي بابا نميدونم ديـــگه استرس داشتم!!

_از دست تو...آخه با اين نمرات و معدلت مگه ميتونن تورو رد کنن؟؟؟


romangram.com | @romangram_com