#آلاگل_پارت_252
نگاهي به ليست کرد و بعد به تک تک چهره ها نگاهي گذرا انداخت...
شروع کرد به معرفي و خوشامد گويي..."ارسلان فتحي"...پس استادمون هم ايراني بود!!چه عالي...
_اين درسي که با من داريد فوق العاده سخته البته براي شماها ..نه من!!پس شوخي و بازيگوشي رو بذاريد کنار من کاملا تو درس جدي هستم و با اولين و کوچکترين خطا از کلاس من حذف ميشيد!
اوه اوه چه جدي !!بازم خوبه تو اين سه روز به طور فشرده زبان فرانسه رو بيشتر کار کردم!يا خدا..يه جور اخم کرده انگار ما دسته جمعي زديمش..!!
وقتي حضور و غياب کرد سه تا دختر ايراني و دوتا پسر ايراني هم تو کلاس بودن..اما بهشون ميخورد از من بزرگتر باشن ...
_آلاگل مهرپرور ؟
حضور خودم رو اعلام کردم...غير از نگاه خيره ي استاد که حس ميکردم کمي طولاني شده،سنگيني نگاه ديگه اي رو هم حس ميکردم.هردو تو چشم هاي هم خيره بودم.چشماي نافذ مشکي داشت..!!بالاخره خودش رضايت داد و نگاه از من برداشت...به دنبال اون نگاه سرمو برگردوندم اما کسي حواسش به من نبود.
اين درسي که با استاد فتحي داشتيم فوق العاده سخت بود ...تمام حواسم رو به استاد دادم تا دچار مشکل نشم..
استاد يک ريز درس ميداد....همه ديگه خسته شده بودن!اما کسي جرات تکون خوردن نداشت !!
بالاخره رضايت به اتمام داد ...نفس حبس شده ام رو عميق فرستادم بيرون و سرمو تو دستام گرفتم ...
يکم بعد صداي زنگ اومد ...امروز ديگه کلاسي نداشتم ...!اگه سپيدار بودم حاضر بودم ساعات بيشتري رو کلاس بردارم و تو دانشگاه بمونم..
سوار ماشين رضا شدم...
romangram.com | @romangram_com