#آلاگل_پارت_244
_مطمئن باش با سپيدار عزيز و بدون مزاحــــم،بهم خوش ميگذره ...!!
_خيلي هم عالي!اتفاقا من هم امروز مهمون ويژه دارم..بهتره که خونه نباشي !!
تو دلم هر چي فوش بلد بودم نثار خودش و اون لحن حرص درآرش کردم ولي در ظاهر لبخندي زدم و گفتم
_اي واي پس خوب شد خودم پيشنهاد بيرون رفتن رو دادم وگرنه مهمونت رو دستت ميموند!!
و خنده ي کوتاهي کردم...
اون هم ديگه جوابي نداد ..
بعد يه استراحت کوتاه يه تيپ اسپرت زدم و موهامو آزاد دورم ريختم با اون کلاه بافت قيافم شيطون تر شده بود.
سپيدار با اجازه وارد اتاقم شد نگاهي بهش کردم ناقلا تيپ زده بود!مثل شيما بهش دلبسته بودم!!
دلم واسه شيما يه ذره شده...هعي...
لبخندي بهم زديم و راهي پايين شديم.خبري از مهراد نبود...
سوار ماشين شديم...از خونه بيرون اومديم آقا رضا گفت
_خوب خانوم کجا بريم؟؟
romangram.com | @romangram_com