#آلاگل_پارت_243

_تو حياط پشتيه خانوم جان پيش باغبان ..

_ميشه عصر منو ببره گردش؟؟سپيدار هم باهام بياد؟؟

مهراد که نزديک پله ها بود برگشت و نگاهي بهم کرد که يعني "مگه من بوقم ؟؟؟؟"

نگاهمو ازش گرفتم و منتظر جواب فرانک شدم

_خانوم جان چرا که نميشه آقا رضا وظيفشه.اما سپيدار......

نگاه خجلي به مهراد کرد ...با اخم به مهراد نگاه کردم و قبل از اينکه جوابي به فرانک بده گفتم

_من زن مهرادم فرانک.اجازه ي من حکم جواب مهراد رو داره!به سپيدار بگو واسه ساعت 5آماده باشه ...

و بي تفاوت از کنار مهراد گذشتمو به سمت اتاقم رفتم

امروز واسه اولين بار منو مهراد کنار هم ناهار خورديم...

خبري از ملوسک خانومش نيست!

يه کارت گذاشت رو ميز و با لحني استثنا گفت

_اينم کارتت ...هرچي لازم داشتي بخر!اميدوارم بهت خوش بگذره ....

لبخند ژکوندي زدم و کارت رو برداشتم و گفتم

romangram.com | @romangram_com