#آلاگل_پارت_238


راز ما گفت و به ديگر سو شتافت

قصه را پارو به قايق باز گفت

داستان دلکشي ز آن راز گفت

گفت قايق هم به قايقبان خويش

آنچه را بشنيد از ياران خويش

مانده بود اين راز اگر در پيش او

دل نبود آشفته از تشويش او

ليک درد اينجاست کان ناپخته مرد

با زني آن راز را ابراز کرد

گفت با زن مرد غافل راز را

آن تهي طبل بلند آواز را

لا جرم فردا از آن راز نهفت


romangram.com | @romangram_com