#آلاگل_پارت_236


سپيدار_خانوم جان توروخدا بياين بريم ديگه...الاناست که آقا برگردن....

_سپيدار تو برو...من يکم ديگه ميام

خواست حرفي بزنه که مانعش شدم و گفتم

_برو ديگه..

سري پايين انداخت و رفت ...

يه تخت چوبي نسبتا کوچيک هم کنار حوض بود...صداي ضعيف شرشر آب ميومد!نگاهي به باغچه بالايي حياط انداختم...يه جوي کوچيک از کنار ديوار رد ميشد...نميدونم از کجا ميومد و به کجا ميرفت ...

رفتم کنارش...آب خيلي زلال بود ...خيلي از اينجور جاها خوشم ميومد...

نگاهي به پنجره ي پشت سرم انداختم.مطمئنم پنجره اتاق مهراد...نامرد عجب جايي رو تصاحب کرده!

لبه تخت نشستم و ناخودآگاه شعري اومد تو ذهنم....اين سعر رو از عمه هما ياد گرفته بودم.هميشه وقتي واسم ميخوند فکر ميکردم جريان اين تو يه مکاني مثل اينجا بوده!!اين حس خيلي خوبي بود...

پاهامو تو بغلم جمع کردم و شروع کردم به خوندن....

شب چو بوسيدم لب گلگون او

گشت لرزان قامت موزون او


romangram.com | @romangram_com