#آلاگل_پارت_234


سپيدار رو ديدم و بهش گفتم خونه رو بهم نشون بده اونم که خجالتش کمتر شده بود،سريع قبول کرد ...گفتم

_ اول از حياط شروع کنيم ...

ذوق زده گفت

_چشم خانوم جان...

_انگار حياط رو خيلي دوستداري .

_بله...

پله ها رو پريدم و وسط حياط ايستادم و عميق نفس کشيدم...هوا سرد بود!!

دست سپيدار رو گرفتم و با لبخند گفتم

_خووب شروع کنيم!!

چشمک بامزه اي زد و باهم هم قدم شديم...

اول رفتيم ته حياط که ميز و صندلي بود...و اون سمتش که از اول حياط اصلا پيدا نبود،يه جاي بزرگ و پر از درخت بود ...خيلي قشنگ و با صفا بود.

_اينجارووو...پس حياط مخفي داريم!!


romangram.com | @romangram_com