#آلاگل_پارت_232
_ماهم خوبيم عزيزم باباتم سلام ميرسونه ...ديشب که هر کار کردم نتونستم زنگتون بزنم.. امروز که چند بار زنگ زدم مهراد جان گفت خوابي ...
_آره تلفنو کشيده بودم در اتاقمم قفل بود....
_قفل؟؟؟؟مگه جدا از مهراد خوابيده بودي؟؟
از سوتي خودم حرصي شدم و گفتم
_قفل؟؟آهــــااان ...چيزه..صبح زود که مهراد رفت من واسه اينکه راحت باشم در رو قفل کردم که کسي نياد.
_آلاگل؟؟ تا همين يکساعت پيش مهراد به من گفت کنار هم هستيد و تو خوابي...تازه بيچاره انقدر يواش حرف ميزد که تو بيدار نشي.
دندونامو بهم فشار ميدادم و ميخواستم گريه کنم مامان فکر کرده من موکلش هستم که هي داره سوال پيچم ميکنه . بترکي مهراد که هماهنگ نميکني ...خيلي شيک و رسمي خودمو زدم به اون راه و گفتم
_واااي مامان اگه بدوني چقدر دلتنگتونم.....
_الهيي فداتشم مادر حالا بغض نکن منم گريم ميگيره ها...
واا من که بغض نکردم!! هييييي..
يکم ديگه با مامان حرف زدم و قبل از اينکه دوباره سوتي بدم خداحافظي کردم.
بعد مامان،با شيما و مژگان هم کلي حرف زدم.
romangram.com | @romangram_com